بزچفت یک پارک جنگلی در درونکلای شرقی هست که جزء یکی از دیدنیهای بابل به
حساب می آید....
جمعه این هفته به همراه فرهنگیان شاغل و بازنشسته بابل که همایش پیاده روی در
هفته معلم بود به بزچفت رفتیم . جمع فرهنگی و بانشاطی بود ....
از پای کوه که پیاده شدیم ۶ کیلومتر سربالایی و سرپایینی رفتیم تا به مقصد
رسیدیم ....
به امید اینکه از این اردوهای فرهنگی ورزشی تفریحی تو این دانشگاه همداشته
باشیم....
واقعا چه طبیعت زیبایی در این استان هست و ما یا اونها رو نشناختیم یا خیلی بی تفاوت ازشون گذشتیم.....

جشن کوثر
همراه با مولودی و پذیرایی و
بحث آزاد با موضوع حقوق زن - ازدواج موقت - تعدد زوجات و پوشش مرد
میعاد ما:
سه شنبه ۲۳/۲/۹۱ ساعت ۱۰:۳۰ در نمازخانه دانشگاه خزر

آسمان می خندد. زمین پایکوبی می کند. در زمین و اسمان هنگامه ای برپاست.
آسمانیان سر در گوش هم گذاشته با شادی و سرور سرود مقدم دلدار را زمزمه می
کنند. ملائک زمان و زمین را گلباران می کنند.
از خانه خدیجه نوری می درخشد که عالم را روشن کرده است. فرشتگان صف به
صف ایستاده اند تا خداوند به آنان اذن ورود به این خانه بهشتی را عنایت فرماید. به
خود می بالند که می خواهند روی دل آرای محبوبه خدا را تماشا کنند. بر یکدیگر
سبقت می گیرند تا تبریک و سلام خدا را بر خدیجه عرضه دارند.
پاکدامنی است که در دنیای امروز متاسفانه خیلی کمرنگ شده ...
به راستی چرا فاطمه ماندگار شده و هر سال بیشتر از قبل از فضایل و کرامات آن
حضرت گفته می شود چون فاطمه به طور خالص نور و رحمت بود اگر حجاب می کرد
فقط در ظاهر نبود باطنش هم پاک و عاری از رذائل ناپاکیهای روزگار بود عملش نیز
همراه با خلوص نیت بود و تطهیر شده بود از همه صفات زشت....
زهرا جان خسته شده ایم از نگاه ناپاک و بی حیایی مردمان واقعا ضد ارزش جای
ارزش را در دنیای امروز گرفت امروز دیگر از آن چفیه های سفید نوجوانی که با عشق
و شور بود خبری نیست دیگر از مردان سر به زیر و پاک خبری نیست دیگر از چادرهای
سیاه همراه با تقوا خبری نیست همه رنگی شده اند جز تعداد اندکی که به چشم
نمی آیند.
سیره عملی فاطمه الگویی است برای جوانان امروز به راستی که حضرت زهرا نیز با
آن حجاب و عفافی که داشت باز هم مورد بی احترامی نامردمان آن روزگار بود و الآن
هم زمانه عوض شده اما بعضی چیزها هنز تغییر نکرده ....
مهدی جان دلمان پر شده از نگاه بد نامحرمان بیا و ما را با ظهور سبزت از این
نابسامانی نجات ده .....
شیعیان گوش سپارید ندا می آید
هر دم این بانگ ز ارض و ز سما می آید
ذات حق فخر نماید به چنین محبوبی
شیعیان ام ابیها ز جنان می آید
دریا غریق مرحمت بی کران تو
هفت آسمان تجلی رنگین کمان تو
خورشید ناز می کشد از ذرهای خاک
آنجا که صبح می گذرد کاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمین
تا دامن خدیجه شود میزبان تو
بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند
حوا و مریم اند پرستار جان تو
بر قلبهای خسته ما هم نزول کن
ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو
یک شاخه یاس در دل مجروح کاشتیم
تنها به احترام مزار نهان تو
عمل نماید از اینروست که دنیای آنها با هم فرق می کند.
برای مرد خسته کننده است که دائم نزد که دوستش دارد بسر برد. اما هیچ
لذتی برای زن بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد مورد علاقه اش
بسر برد.
مرد دلش می خواهد هر روز به همان حالت همیشگی باقی بماند اما یک زن
همیشه می خواهد موجود تازه ای باشد و هر صبح با قیافه تازه تری از بستر برخیزد.
و بسیاری تفاواتهای دیگر در دنیای زنان و مردان وجود دارد که براساس این تفاوتهاست
که اسلام حقوق و قوانین متفاوتی برای آنها قایل است. در این راستا باید کوشید از
حد تعیین شده در دین مبین اسلام تعدی نکرد و برای قوانین الهی که خداوند در دین
اسلام قرار داده احترام قایل شویم.
درباره خطرناک بودن نگاه خطرناک بودن خلوت با زن و بالاخره خطرناک بودن غریزه ای
که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می دهند وارد شده است.
اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم
برای زنان و هم برای مردان تکلیف معین کرده است. اما علت اینکه در اسلام دستور
پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی
مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی. میل
زن به خود آرایی از این نوع حس شارچیگری او ناشی می شود.
اسلاه حجاب و عفاف را برای زنان و مردان واجب کرده تا استحکام پیوند خانوادگی و
استواری اجتماعو آرامش روانی و ارزش و احترام زن حفظ شود.![]()
جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک
خواست اشباع نشدنی در می آورد. غریزه جنسی غریزه ای نیرومند عمیق و دریا
صفت است. هرچه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد همچون آتش که هر چه
به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر می شود.
بشر برای عشقهای جنسی خود موسیقی خاصی دارد همچنانکه برای معنویات نیز
موسیقی خاصی دارد در صورتیکه برای حاجتهای صرفا مادی از قبیل آب و نان
موسیقی ندارد.
نمی خواهم بگویم که تمام عشقها جنسی است همین قدر کافی است که بدانیم
توجه مرد به زن از نوع توجه به آب و نان نیست که با سیر شدن شکم اقناع شود بلکه
یا به صورت حرص و از و تنوع پرستی در می آید و یا به صورت عشق و غزل که در چه
شرایطی حالت حرص و آز جنسی تقویت می شود و در چه شرایطی شکل عشق و
غزل پیدا می کند و رنگ معنوی به خود می گیرد.
فاطمه شادی و نشاط قلب پیامبر و دو پسر او میوه دل و همسرش نور
چشم او هستند.و ائمه از فرزندان او امینان پروردگار و ریسمان کشیده
شده بین خدا و خلق هستند. هر کس به ایشان تمسک جوید نجات یابد
و هر کس با ایشان مخالفت کند هلاک گردد.
به درستی که فاطمه حوریه ای انسانی و اولین کسی که وارد بهشت می
شود فاطمه است.
یکی از فضایل مهم حضرت زهرا عصمت آن حضرت است که مصداق آن
در آیه تطهیر آمده است:
خدا اراده کرده است هرگونه آلایش را از شما خاندان نبوت دور کند و
شما را پاک و منزه گرداند.
همه اینها قطره است از دریای فضایل حضرت زهرا (س) باشد که
درسی باشد برای زنان و دخترانمان....
او آمده بود، تا زنگار حقارت را از روح زنان تحقیر
شده بزداید. و باور انسان بودن را به آنها بچشاند. او
آمده بود، تا شعر راستین حقیقت را ـ که موسیقی حیاتش
در دستان زن بود، ـ بسراید. و عشق را در جامدان
تقوی و پاکدامنی و ایثار به انسان بیاموزد
آری زن بودن و زیستن، زن بودن در شمار آمدن، زن بودن و حرف زدن و محبت
دیدن.
زن بودن و انسان بودن، حقیقت داشت. زیرا از پشت پردههای رحمتِ آسمان،
کوثر رحمت آمده بود، کوثر زاینده انسانیت و بزرگی.
او آمده بود، تا زنگار حقارت را از روح زنان تحقیر شده بزداید. و باور انسانبودن را به آنها بچشاند.
او آمده بود، تا شعر راستین حقیقت را ـ که موسیقی حیاتش در دستان زن بود، ـ
بسراید. و عشق را در جامدان تقوی و پاکدامنی و ایثار به انسان بیاموزد.
او آمده بود، تا زن باشد و زن را آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد، بشناساند؛
زنی که دامانش زمین رویش درخت پاک و روشن امامت باشد و از آنجا زینب
برخیزد و حسین.
زنی که خود نور بود و کوثر زاینده نور!

مادر! خاطره لطیف دستانت، یادگار همیشه جاری
در احساس من است و نقش تو درقالب خاطرهام
هماره جاودان.
هنوز گوشهام بوی لالایی تو را میدهند و
چشمهام هنگام شب، سراغ قصههای تو را میگیرند.
مادر! از همان آغاز که بوسیدمت و از همان آغاز که چشمانت را شناختم،
دانستم در پاغ بهشت ایستادهای که تمامت بوی بهشت میداد.

***
قلب بزرگ خدا در سینهی مادر میتپد ... آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
مادر قسم بجان عزیزت که هیج گاه ... یاد شکوهمند تو از دل نمیرود
***
کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما ... کیست مادر؟ بانی بنیاد ما
قلب او سرچشمه امیدهاست ... سینه او مشرق خورشیدهاست
***
تا دیدهام به روی جهان باز شد، زشوق ... لبخند مهربان تو جا در تنم دمید
فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو ... دست نوازش تو به فریاد من رسید
***
آسودگی از محن ندارد مادر ... آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ... ورنه غم خویشتن ندارد مادر
ای دل نواز از عطر حضور زیباترین گل خلقت، فاطمه زهرا (س)، زمین و آسمان را می
نوازد. عصاره خوبیهای آفرینش بر پهنه زمین پای مینهد و دخت پیامبر چشم می
گشاید.
ای نور، ای سرور، ای خیر کثیر، ریحانة النبی، دریای عصمت، دردانه صدف هستی،
ای ماه دل افروز خلقت، ما چشم امید به درگاه مهر تو داریم و آرزومند آسودن در سایه
سار لطف توایم.
ای همه عشق و عقل، مبارک باد آمدنت و خجسته باد مقدم نیکویت !
دو دیده بگشا ای زهرا ! چشم باز کن ای مولود رحمت و نظری کن ای مخلوق کامل و
دیدگان خود را به این جهان بگشا و منور کن این ظلمتکده را ......
ای بهشت قرب احمد فاطمه
لیلة القدر محمد فاطمه
ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر
هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر
وحی بی ایثار تو کامل نشد
هل اتی بی نان تو نازل نشد
فاطمه ای فرشته خیرات
بر تو و خاندان تو صلوات
آفرینش از نگاهت جان گرفت
عشق از ایمان تو فرمان گرفت
آبروی آب و آیینه سلام !
ای طلوع عشق دیرینه سلام !
دل خوش از آنيم که حج ميرويم
غافل از آنيم که کج ميرويم
وصال تو آن را خاموش نمی کند. سینه هایمان چنان مالامال از زخم های عمیق و کهنه است که
دیگر توان لبه های تیز طعنه های دشمنان تو را ندارند.
ای فرزند عدالت ! بیا و آیه والعاقبه للمتقین را تحقق بخش.
بیا که روحمان دیگر توان ماندن در کالبد جسم را ندارد و تشنه شمشیر دشمنان توست تا بتواند
خود را از این قفس رهایی بخشد و لبخند رضایت را به لبان تو بنشاند که این بالاترین آرزوی
دلدادگان کوی توست.
بافت پارچه استتار و بافت نانو که امواج رادارها را می گیرد و اجازه
تسلیحات را نمی دهد، سخت تر است یا تولید چادر مشکی؟
در حالی که ما پارچه استتار را خودمان تولید می کنیم ولی چادر مشکی را
وارد می کنیم !
رنگین رنگین کمانت روییدن عشق را لحظه لحظه به تماشا می ایستند. طنین جاودانه
کلام تو آنچنان نوید امید می دهد که هیچ ابری را جرئت گریستن نیست ....
تمام عمر تو سوختن است و روشنی افروختن !
تو تنها در آن لحظه می آسایی که یک لحظه نیاسایی و این گونه است که پس از هر
رنجی دوباره متولد می شوی.
ای معلم ! ای پاسبان حریم عشق و خردورزی ای زلال نقره گون آبشار محبت ای
شکوه جرئت گل در بهار ای باغبان باغ معرفت و .......
ای آنکه شرف از نام تو آوازه دارد .....
یک دریا سپاس ارزانی تو

شاید تنها دلیلش این باشد که امروز اگر می نویسم، اگر می
خوانم، اگر می فهمم و اگر زندگی را حس میکنم به خاطر عطر حضور توست .
تویی که چون شمع برای هر بار آموختن به من، می سوختی
و تو به ما آموختی باران را
پس باید آموزگارانه بیاموزیم
و کاش بدانیم آموزش کار بزرگی است
به راستی که اگر نبودی ، نبودیم
و به رسم همیشه در روزی مشخص از معلمانمان
سپاسگذاری می کنیم.
